زين العابدين شيروانى
381
بستان السياحه ( فارسي )
بىواسطه كه آتَيْناهُ رَحْمَةً سيّم خصوصيّت يافت رحمت خاص از مقام عبوديّت كه رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا چهارم شرف تعلّم علم بىواسطه كه و علّمنا پنجم تعلّم علم لدنّى كه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً اين پنج ركن است كه بنياد اهليّت شيخى و استعداد مقتدائى بدون آنها نشايد اوّل مقام عبديّت تا ازرق و بندكى ما سوى اللّه از او نكردد اختصاص عبديّت من عبادنا نيايد بزركان كفتهاند هرچه دربند آنى بنده آنى دويّم مقام قبول حقايق از اتيان حضرتست بىواسطه نبود كاه شجره واسطه بود كه مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ و كاه نداى صوت كه نداى نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ و تفصيل اين را هركس فهم نكند سيّم يافت رحمت خاص از مقام عبديّت و آن خاص الخاص را باشد زيرا كه برخورداران صفت رحمت سه طايفهاند عام و خاص و خاص الخاص عوام و خواص بهواسطه يابند و خاص الخاص بىواسطه و برخوردارى عوام از صفت رحمانى است از بهر آنكه رزق و شفقت بر عامّه كافر و مسلمانست و آن نتيجه صفت رحمانيست و اكرنه از اثر اين رحمت بودى يك شربت آب بكافر مرحمت نفرمودى و آنچه فرموده است سبقت رحمتى غضبى از اين معنى خواهد بود و برخوردارى خواص از صفت رحيمى است كه بواسطهء قبول دعوت انبياء و متابعت ايشان هشت بهشت يابند در آخرت كه نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ و برخوردارى خاص الخاص از صفت ارحم الرّاحمين است بىواسطه چنان كه انبيا را بود و آنچه حضرت ايّوب ع عرض نمود كه رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ اشاره به رحمت بىواسطه است از مقام عبديّت كه رحمة من عندنا و آن نتيجه صفات الوهيّت و محو آثار بشريّت است و تخلّق باخلاق ربوبيّت چهارم تعلّم علم از حضرت بىواسطه و آن وقتى باشد كه لوح دل را از نقوش علوم روحانى و عقلى و سمعى و حسّى پاك و صافى كند و تا اين انواع بر لوح دل ثابت و منقش است شاغل دل باشد از استعداد قبول علوم از حضرت بىواسطه پنجم تعلّم علم لدنّى بىواسطه اكرچه علومى از حضرت بىواسطه تواند بود كه باشد ولى علوم لدنّى نباشد چنان كه در حضرت داود ع وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ و علم صنعت زره از علوم لدنّى نباشد اكرچه از حق بود و علم لدنّى تعلّق به معرفت ذات و صفات حضرت حق جلّ و علا دارد كه بىواسطه بتعليم حق حاصل آيد چنانچه از جناب نبوى ص ماثور است عرفت ربّى بربّى و يافت اين علم بدان حاصل شود كه مرد از وجود خويش برآيد تا در اين بيرون آمدن از لدنّ خويش به لدنّ حق رسد از آنجا تلقّى علم يابد چنانچه به حضرت رسول ص فرمود وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و حضرت عيسى ع مىفرمايد لم يلج ملكوت السّماوات من لم يولد مرّتين و اين زادن بدان باشد كه چون مريد صادق در ابتداء بر قضيّه وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا راه يابد و در طريق راه طلب قدم كذارد و به كمند جذبات عنايت راوى دل از مألوفات طبع و مستلذّات نفس برتابد و متوجّه حضرت عزّت كردد و حضرت عزّت بر سنّت لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا جمال شيخى و اصل و مرشدى كامل در آينهء دل او عرضه كند آن شيخ سالك باشد نه مجذوب زيرا كه مجذوبان شيخى را نشايند اكرچه سالك هم مجذوب باشد امّا مجذوب سالك ديكر است و مجذوب مطلق ديكر و شرح اين در موقع خود كفته شده است و چون مريد صادق جمال شيخى در آينهء دل خود مشاهده نمود در حال بر جمال او عاشق شود و قرار و آرام ازو برخيزد و منشاء جمله سعادات اين بىقراريست تا مريد بر جمال ولايت شيخ عاشق نكردد از تصرّف ارادت و اختيار خويش بيرون نتواند آمد در اين حال چون مريد شايستكى قبول تصرّف شيخ يافت شيخ او را بيضه صفت در تصرّف بالوپر خويش كيرد چه مريد مثال بيضه است در بيضكى انسانيّت و بشريّت خويش بنده شده از مرتبهء مرغى كه عبديّت خاص عبارت از آنست بازماند و چون توفيق تسليم ولايت شيخش كرامت كردند شيخ همّت عالى خود را بر او كمارد و مراقب حال او كردد تا بتدريج چنانچه تصرّف مرغ از بيضه پديد آيد و بيضه را از وجود بيضگى تغيير دهد و بوجود مرغى مبدّل كرداند از تصرّف همّت شيخ وجود بيضه صفت مريد را مبدّل كند بوجود مرغى عبديّت خاص و ليكن مرغ صورتى از راه قشر بيضه بعالم ظاهر دنيا بيرون مىآورد كه او را از بهر دنيا آفريدهاند امّا مرغ دنياى معنوى از راه اندرون به دريچه ملكوت بيرون مىرود زيرا كه آن را از بهر آن دنيا آفريدند و چون مرغ صورتى در عالم صورت بود و آن مرغ